الشيخ أبو الفتوح الرازي
285
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ابو هريره گفت : روزى مردى به لقمان بگذشت ( 1 ) ، و خلقى عظيم بر او جمع شده بودند ، و او حكمت مىگفت و از وى مىشنيدند و مىنبشتند ، گفت : نه تو آن بندهاى كه فلان جايگاه شبانى ما مىكردى ؟ گفت : بلى . گفت : به چه اين جا رسيدى ؟ گفت : « بصدق الحديث و اداء الامانة و ترك ما لا يعنيني » ، به راستيگرى ( 2 ) در حديث ، و اداى امانت ، و ترك آنچه مرا به كار نيايد . خالد ربعى گفت : لقمان بندهاى حبشى بود ، يك روز خواجهاش او را گفت : برو و گوسپندى ( 3 ) بكش و آنچه از او پاكتر باشد بيار . او برفت و گوسپندى ( 4 ) بكشت و دل و زبانش پيش او برد . گفت : از اين پاكتر هيچ نديدى از او ؟ گفت : نه . گفت : ديگرى ( 5 ) بكش و آنچه پليدتر باشد از او بيار . او برفت و گوسپندى ( 6 ) ديگر بكشت ، و هم دل و زبان ( 7 ) پيش او برد ( 8 ) ، گفت : عجب از كار تو ! چون تو را گفتم پاكتر چيزها ( 9 ) بيار ، دل و زبان ( 10 ) آوردى ، چون گفتم پليدتر چيزها ( 11 ) بيار ، هم دل و زبان ( 12 ) آوردى ، چرا چنين آمد ؟ گفت : بلى ، چون پاك باشد از اين دو پاكتر نباشد ، و چون پليد باشد از اين دو پليدتر نباشد . انس مالك گفت : يك روز لقمان پيش داود حاضر بود ، و داود درع ( 13 ) مىكرد ( 14 ) و او نديده بود ، خواست تا بپرسد از او كه اين چيست ، و چه كار را شايد ، و براى چه مىكنى . حكمتش رها نكرد كه بپرسد ، مىبود ( 15 ) ، چون تمام بكرد آن درع را ، برخاست ( 16 ) و در پوشيد و گفت : نيك پيرهن ( 17 ) كالزار ( 18 ) است اين ، لقمان گفت : « انّ من الحكم الصّمت و قليل فاعله » ، خاموشى از حكمت است ، و لكن كم كس كار بندد .
--> ( 1 ) . آط : بگزشت . ( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : راستگويى ، كا : به راستگيرى . ( 12 - 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، كا : گوسفندى . ( 6 - 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : گوسفندى . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا برو و . ( 10 - 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : زبانش . ( 8 ) . آط ، آج ، لب : پيش او آورد ، مش : پيش آورد . ( 11 - 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : چيزى . ( 13 ) . كا : زره . ( 14 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : مىبافت . ( 15 ) . آب : و او خاموش بود ، آط ، آج ، لب ، مش : خاموش بود ، كا : خاموش مىبود . ( 16 ) . لب ، مش ، كا : برخواست . ( 17 ) . آج ، لب ، كا : پيراهن ، آط : پرهن . ( 18 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : كارزار .